#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_63


-پس خاک اینه؟چه بویی داره؟

-من خیلی بوش رو دوست دارم تو هم بو کن

مشتی خاک برداشت و بو کرد-خوش بوئه…بوی منطقه فلورا رو میده

-گفتی فلورا…اون کیه؟

-ملکه گل ها

شاهزاده آرسان -اگه پرسش و پاسخ ها تموم شد کیف ها رو بردارید

کیف ها رو از روی گلاس و نیکلا برداشتیم و اون دو پرنده به سرعت از ما دور شدن و رفتن

آرسان -خب حالا باید چیکار کنیم؟

-اول بگید اینجا کجاس؟

-اینجا بیابونیه که حدود …کیلومتر با یزد فاصله داره

-باید بریم داخل شهر و اول خرید های لازم رو بکنیم

ماهان خیره به من بود،نگاهی به لباسام کردم و آه از نهادم بر اومد

ماهان -چی شد؟

-لباس های من مناسب نیستن…اینجا ایرانه و یک کشور اسلامیه و باید حجاب داشته باشم…توی کیف ها چیزی مثل چادر هس؟

-چادر؟

-آره پارچه ای که بتونم خودمو بپوشونم

-یک پارچه سیاه هست ببین به دردت میخوره

آرسان پارچه ای سیاه برام آورد خوب بود میشد به عنوان چادر ازش استفاده کرد

به زور روی سرم تنظیمش کردم…آخه من کی چادر سرم کردم که بتونم نگهش دارم؟ولی الان مجبورم چون با این پیرهن بی آستین و دامن و بی روسری نمیشه توی خیابون ها رفت

لباس های ماهان و آرسان مثل پسر های امروزی ایران بود و مشکلی نداشت

romangram.com | @romangram_com