#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_46


ملکه سیترا-ما پول در بارها گذاشتیم

-آره ولی پول های شما…

-دلار هستن

میترا با تعجب -دلار؟

سیترا -آره دلار در زمین رواج داره و میدونین که سرزمین من بیشتر به اون سیاره یعنی زمین شباهت داره

هه…پوزخند زدم معلومه باید بیشتر بهش شباهت داشته باشی تا بتونی اون رو تسخیر و نابود کنی دیگه

-خوبه…اونجا میشه تبدیل کرد

چیترا -تبدیل کرد؟

-آره چون در ایران ریال و تومن هست نه دلار

سیترا-دیر میشه باید حرکت کنین مقصد اول یزد و بعد شیراز و بعد اصفهانه…از نشان ها و جادو ها کمک بگیرید و بعد پیدا کردن سه کلید برگردید چهارمین کلید توی همین سرزمینه

چیترا-تو…تو میدونی؟اصلا جای چهارکلید رو از کجا میدونستی؟

سیترا-من فقط از کسی شنیدم و نپرسید کی که بهتون نمیگم…تا 20 ثانیه دیگه پرواز شروع میشه…1،2،3…20

پرنده ها به پرواز دراومدن و بالا میرفتن به بالا سرم نگاه کردم یک خورشید بزرگ روی سقف بود…یعنی میخواد از این رد شه؟میسوزیم که

-ماهان…؟

نزدیک گوشم گفت-جان؟

چرا اینقدر میچسبه این؟کلا زود صمیمی میشه مثل اینکه

-اول یکم برو عقب تر تا بگم

-میوفتی کوچولو

-نترس فقط یکم فاصله بگیر

یکم ازم دور شد با اینکه میترسیدم بیفتم ولی خب اونطوری راحت نبودم

romangram.com | @romangram_com