#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_115
-یعنی چی ضد توئَم؟
-بهتره بهش فکر نکنی
چشماشو باز کرد و همون موقع نیشش باز شد چه عجب ما نیش باز اینم دیدیم
-چیه؟شاخ در آوردم؟
-موهات
-شبیه جنگله نه؟
-دقیقا
-بیخیال بهتره بریم پول هارو بده
پولارو گرفتم و یک برگه و خودکارم پیدا کردم و شروع به نوشتن کردم:سلام ناز آفرین عزیزم و مش باقر و علی جان…
از لطف شما خیلی ممنونم و برای تشکر امیدوارم این مبلغ رو بپذیرین و زندگیتون شادتر بشه…وانیا و آرسان…
گذاشتم روی میزی که توی اتاق بود و پول هم روش…در این مدت آرسان هم رخت خواب هارو جمع میکرد…فکر نکنین خیلی زحمت میکشیدا…نه با جادو راحت همه رو مرتب جمع کرد و کوچکترین زحمتی به خودش نداد
-تموم شد بریم…
-بریم
روسریمو سرم کردم و با هم رفتیم بیرون…ناز آفرین و مش باقر مشغول خوردن صبحانه بودن
-سلام،صبح بخیر
ناز آفرین-سلام عزیزم صبحت بخیر امیدوارم خواب خوبی رفته باشی
-ممنون عالی…خب ما دیگه زیادی مزاحمت ایجاد کردیم و باید بریم…
مش باقر-بیشتر بمونید بابا جان اینجا هم مثل خونه ی خودتون بدونین
-ممنون مش باقر ولی بهتره راه بیفتیم از دیدنتون خیلی خوشحال شدم و خدا نگه دار
بعد خوردن صبحانه با تعارف ها و بدرقه ی نازآفرین و مش باقر راهی روستای مد نظر شدیم
romangram.com | @romangram_com