#وقتی_پدرم_عاشق_شد_پارت_241

-آقا عادلم نظامیه؟
الهام خندید:
-نه اون بچه پزشکی خونده. دانشجوی دوره تخصصه.
ابروهایم بالا پرید:
-مگه چند سالشونه؟
سدا با خنده سر تکان داد:27 سالشه.
ابروهایم بیشتر از این بالا نمی رفت. اصلا به او سن و سالش نمی آمد. بیشتر از آن آنقدر ظاهرش ساده و برخوردش عادی بود که باور نمیکردم تحصیلات عالیه داشته باشد. مردی که معلوم بود شوخ طبع نیز هست.

هما بچه ی فضولیه نه؟؟-خدا به خانواده اش ببخشه.
صدایم را کمی آرامتر کردم و از سدا پرسیدم:
-علی آقا زن نداره؟
سدا گوشم را کشید و خندید. الهام تشر زد:
-فضولی نکن بچه!
روی پاشنه پا چرخیدم و همانطور که گوشم را میفشردم گونه الهام را بوسیدم که با تعجب عقب کشید:
-آخ جون عروسی داریم.
ابروهای الهام جفت شد:
-کم بود جن و پری..این یکی از رو دیوار پرید.

romangram.com | @romangram_com