#وقتی_پدرم_عاشق_شد_پارت_196
-من از مردایی که زور میگن خوشم نمیاد...از اونایی که سر هر موضوع صداشونو بالا می برنم همینطور...از مردای اخمو ...بیشتر متنفرم.
روی ترمز زد. مقابل درمانگاه بودیم. با قیافه ی جدی به من نگریست. باز هم نگاههایش ته دلم را خالی میکرد. کم کم ابروهایش از هم فاصله گرفت و لبخند بزرگی روی صورتش جا باز کرد. صورتم را برگرداندم.
-فکر میکردم فقط از مردای قصاب خوشت نمیاد و چیزی که می ترسوندت شغل منه...راهنمایی خوبی بود بانو. سعی میکنم اصلاحش کنم
به سمتش براق شدم. به او برنخورده و پا پس نکشیده بود؟
منو مسخره نکنید!
با دیدن نگاهم، برای دومین بار، بعد از دیدن دوستش صدای خنده بلندش را شنیدم.
-من غلط بکنم مسخره کنم. پیاده شو خانم که نوبتت میره ها!
یک لحظه ترس بدی در جانم نشست:
-اگه...اگه ما رو با هم ببینند بد میشه.
-چه بد شدنی؟ همه فکر میکنند نامزدیم...هیچکس نمیدونه نامزدی بهم خورده و من رفتم تو فاز قبل از نامزدی.
-فاز قبل از نامزدی؟
لبخند زد و از ماشین پیاده شد. به دنبالش پیاده شدم. روبرویم ایستاد:
-فاز مخ زنی! میخوام بدونم چه مزه ای داره...
چشمکی زد و گوشه چادرم را کشید . همانطور مبهوت نگاهش میکردم:
-حالا که تو فاز سنتی شکست خوردم، فاز غیر سنتی رو امتحان میکنم. نظرت چیه؟
نچی کردم و به راه افتادم. واقعا دیوانه شده بود؟ همینم مانده بود!
-قرار نیست همدیگه رو ببینیم که بازم اتفاقی بوفته!
romangram.com | @romangram_com