#وقتی_پدرم_عاشق_شد_پارت_187
گوش ماهان را به دندان کشید و شروع کرد به قلقلک دادن ماهان تا از ژست قهرش خارجش کند ولی ماهان سرتقانه از خندیدن خوددداری میکرد. در آخر هم با گاز دومش از آغوشش بیرون پرید و از اتاق بیرون رفت. هر دو به حرکتش خندیدیم:
-نمیدونم این سرتق به کی برده!
-به باباش. نگفتی چکار کردی آرش. نکنه بازم زیبا رو...
لب گزیدم و او اخم کرد.
-اول جواب سلامم رو بده بعد سر خود به چهارمیخم بکش.
-سلام
لبخند بزرگی به رویم زد:
-آهان حالا شد.
لم داد و سرش را روی شانه ام گذاشت.
-بهش گفتم از بغل مامانت بیا پایین گوش نداد . دعواش کردم.
-بچه رو دعوا کردی؟ ..فکر کردم بازم...
-هما من یک بار...میشنوی فقط یکبار خر شیطون رو سوار شدم و دستم رو زنم بلند شد. ولی بعدش پشت دستم رو داغ کردم که دیگه غلط زیادی نکنم. از بخت بدم همون یکبار تو سررسیدی...حالا هی اینو نکوب تو سرم.
نفس عمیقی کشیدم.
-ببخشید...تقصیر خودته. همون یکبارم غلط کردی که غلط کردی...
پشت چشمی برایم نازک کرد :
- چرا نذاشتی بره بغل مامانش؟ گناه داره بچه!
چشمهایش را بست و لبخندی روی لبش نقش بسته بود.
romangram.com | @romangram_com