#توماژ_پارت_615
-تو در مورد زن عقدیت چی می دونی جوون؟...... از گذشته اش ..... نه اصلا از همین الانش می دونی کجاست؟ با کیه؟
لعنتی .... چی از جونم می خواست ؟ دنبال چی بود ؟ دوباره شماره مهری رو گرفتم....
"دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد"
-خب شاید منم جای تو بودم چشم رو همه چیز می بستم ..... مهری ارزششو داره نه؟ این دختر محشره ..... طعم لباش محشره ..... عطر تنش محشره ..... ظرافتای دخترونش محشره .....
با اخرین قدرتم همه وسایل میز و نقش زمین کردمو فریادی کشیدم تا صدای منحوسش از ذهنم بره بیرون ..... دوباره شماره می گیرمو دوباره صدای زن غریبه تو گوشم می پیچه پالتومو چنگ می زنمو مقابل چشمای جستجوگر کارمندا که پشت در اتاقم صف کشیدن از شرکت می زنم بیرون
تمام طول راه خدا خدا می کردم که خونه باشه که با یه لبخند یه کلمه دل بی قرارمو اروم کنه فقط بگه دروغه من هیچ دلیلی نمی خوام سند نمی خوام شاهد نمی خوام ..... ماشینو با هول پارک می کردمو زنگ درو فشردم طبق معمول بی حرف باز میشه .... پس خونه است .... نفس راحتی کشیدم و قدم به داخل حیاط گذاشتم و از نبودن ماشین فراهانی لبخند رضایتمندی رو لبم نشست
با صدای قدم هاش سربلند کردم که پاهام به زمین چسبید
romangram.com | @romangram_com