#توماژ_پارت_606
دو هفته گذشته.....
دو هفته از روزی که روژان هم مثل من با شنیدن این خبر شکست و دم نزد .....
دوهفته تو گریه های یواشکی وخنده های لرزون اونو حسرت دیدن خنده های دلبرانش گذشت ...... دو هفته تو اصرارهای روژان برای پیگیری برای درمان گذشت .....
دلم رضا نمی ده به بریدن اخرین تارهای امیدم اگه برمو چیزی درست نشه ...... تو این مدت خبری از افرومن نبود ارتین می گفت می دونه چه اتفاقی برام افتاده و یه بارم اومده بیمارستانو رفته و دیگه برنگشته حداقل این چشمای نابینا تونست منو از زیر طوق بندگیش دربیاره .... هنوزم نمی دونم چی شد که کار من به این جا کشید .... تاوان چی رو پس می دادم ؟؟؟؟
-توماژ به خاطر من
-اگه نشه؟
romangram.com | @romangram_com