#توماژ_پارت_589
کمی رنگ به رنگ شد وبا هول تند تند گفت: به خدا من نگفتم ما زن و شوهریم برداشت خودش بود
لبخندی به چشمای شرمندش زدم و گفتم:یعنی الان پشیمونی که این برداشتو کردن؟ از اینکه منو به چشم شوهرت ببینن خجالت می کشی؟
سریع تو صورتم براق شد و گفت: اصلنم این طور نیست
انگار خودش فهمید چه سوتی ای داده سریع با دست رو دهنش کوبیدو با چشمای درشتش بهم خیره موند
-درهرحال کاریه که شده اگه قبول کنن مجبوری یه مدت نقش زنمو بازی کنی
خودمو جلو کشیدمو تو نگاه مات و متعجبش چشم دوختمو گفتم:من زن سربه هوا نمی خوام خانمی ... زن من باید مطیع بودنو خوب بلد باشه سعی کن خوب تمرین کنی تا وسط بازی کلامون تو هم نره
خودمم از لحن و حرفایی که پشت هم ردیف می کردم تعجب کردم چه برسه به کمند که با چشمای از حدقه دراومده و دستایی که هنوز مصرانه رو لبش مونده بود سر جاش خشک شده بود
romangram.com | @romangram_com