#توماژ_پارت_544


شب به پونه جریانو گفتم که بعد از اومدن مهمونا همه چیزو گردن گرفتو گفت که روژان هم باشگاهیش بوده و پونه خواسته کمی سربه سرش بزاره والبته از وسطاش ماجرا از دستش در رفته

با صدای زنگ گوشیم خودمو به سمت عسلی کشیدمو خواب الود جواب دادم

-بله

-وای توماژ همش فکر می کردم زنگ امروز و اومدنت خواب بوده

-ساعتو نگاه کردی روژان؟ فردا رو ازمون گرفتن؟

-خب نگرانت بودم


romangram.com | @romangram_com