#توماژ_پارت_542


اروم لب زد:شونزده

-زهرمار

نفسمو بیرون دادمو گفتم:ازم دلخور نشو ارتین ولی شما دوتا مال دو دنیای متفاوتین اگه بتونم رو تفاوت سنیتون چشم ببندم رو اختلافاتتون نمی تونم ،خواهر من چشمش از همه مردا ترسیده باباشو کرده الگوش همه رو هم به همون چوب می زنه الان وقتش نیست بچه است پیرت می کنه ارتین

سر میز ناهار مامان هم جریان شب نشینی شبو پیش کشید که گفتم:پونه تو از کنار من جم نمی خوری

-تو که منو از بهواژ تشخیص نمی دی دیگه هارت و پورتت برای چیه؟

-تو امتحان کن ببین تشخیص می دم یانه در ضمن هرچه زودتر دست از شغل شریف دزدی دست بردار تا خودم دست به کار نشدم


romangram.com | @romangram_com