#توماژ_پارت_540


چشمکی زدم که جیغش دراومد.... تو ماشین وقتی ماجرای میزو تغییر دکوراسینو برای ارتین تعریف کردم تا خونه خندیدو مسخرم کرد جلوی در خونه دستمو گرفتو گفت: راستی توماژ

-جونم

-مامانینا می خوان شب بیان خونتون

-قدمشون رو چشم

خواستم برم که بازومو گرفت و گفت:مامانینا فقط برای مهمونی نمیان

اخمام توهم رفت که گفت:مامانت زنگ زده بابت روژان تبریک گفتن .... نمی دونی چه قیامتی تو خونه به پا شد فکر می کنن بدون اجازشون رفتم عقد کردم یکی رو


romangram.com | @romangram_com