#توماژ_پارت_539

قبل از اینکه حرفی بزنه گفتم:برای مهمونی وقت زیاده خانم الان باید برم دیر میشه

می تونستم لبهای غنچشو که به دندون گرفته رو تصور کنم از جام بلند شدمو بی هوا جلو رفتم که خوردم به میز

-اه چقدر خونه رو شلوغ کردی؟

-به من چه تو چشم بسته راه افتادی باز شروع کردی توماژ؟

شروع کردم به ادا و اصول دراوردنو ورجه وورجه که اگه باز سوتی دادم بزارم به حساب سربه هوایی و شیطنت دستم که به دستگیره در رسید نفس راحتی کشیدم

-فکر می کردم نمی تونم ببخشمت توماژ ولی ..... منو ببخش که درموردت زود قضاوت کردم

-عیب نداره سری بعد که اومدم از دلم دربیار

romangram.com | @romangram_com