#توماژ_پارت_535

-ای بابا تو باز گریه هاتو نگه داشتی برای من

درمیون اشکاش خندید دستمو گرفتو برد توو گفت: بیا تو که اشکای تو توراهه .....

طوری دستمو گرفته بود که انگار شی گرانبهایی رو تو دستش داره و می ترسه هرآن ازش بگیرن تا روی مبل جاگیر بشم دستمو رها نکرد

"وای خدای من دکوراسیونو عوض کرده!!!"

الان این جایی که من نشستم باید تلویزیون باشه دلشورمو پس زدمو گفتم:حسابی سلیقه خرج کردی بانو

-خودمو می گی یا خونه رو؟

-تو که از اول ماه بودی خانم خانما

romangram.com | @romangram_com