#توماژ_پارت_531

-فعلا امری نیست زود اومدیا ارتین

پررویی حوالم کردو قطع کرد ... با تک بوق ارتین به کمک عصا سفید و دستای بهواژ بیرون رفتمو سریع تو ماشین جاگیر شدم و گفتم:خب برو

ماشینو روشن کردو گفت: بالاخره سرعقل اومدی و دست از دق دادن ما برداشتی؟

-نه قرار نیست بریم دکتر

نفسشو پر حرص بیرون فوت کردو گفتم: برو خونه روژان

چنان زد رو ترمز که اگه کمربند نبسته بودم با سر از شیشه جلو پرت شده بودم بیرون

-دیوونه شدی؟ چته وحشی؟

romangram.com | @romangram_com