#توماژ_پارت_524
-خب
صداش می لرزید که گفت: بالای چشمت هنوز جای بخیه هست و بینتم از چند جا شکسته بود که عملت کردن و نگاهت ..... دیگه برق سابقو نداره
اشکش رو پشت دستم نشست که لبخند تلخی زدمو گفتم: پس حسابی خوش تیپ شدم
-توماژ
-بهواژ این ادمی که می بینی جلوت نشسته و تو می گی خیلی بهتر شده دیگه نمی بینه همون برقی که دنبالشی و پیدا نمی کنی دیگه به چشماش برنمی گرده این شکستگیا اگه خوب بشه رد ها اگه تو صورتم نمونه بازم یه عالم شکستگی و رد تو دلم هست که خوب نمی شه خوبه که هستی خوبه که مثل بقیه پشت سرم پچ پچ نمی کنی خوبه که امروز اینه ام شدی ولی این اینه برای منی که روز و شبش یکی شده نبود برای تو بود که ببینی مردی که باهاش از حرفای دلت می گی دیگه اون ادم سابق نیست ..... نیست که رفیقم دست روم بلند می کنه و من دم نمی زنم .... نیست که اشکای خواهرمو حس می کنم و لی برای پا کردنش دستم دراز نمی شه..... نیست که با این همه شرمندگی از مامان هنوزم زندمو نفس می کشم ....... من نه نیازی به ترحم و دلسوزی دارم نه می خوام که با این خیالای واهی ایندتو خراب کنی .... روزی که اومدی گفتم که برام مثل پونه ای هنوزم می گم اینو یادت بمونه تو خواهر منی بهی .... خواهرمم می مونی
یک ماه تولجاجت من و عصبانیتای ارتین گذشت ..... یه ماه از اخرین اتمام حجتم با بهواژ گذشت و تغییری تو محبت ذاتیش ایجاد نشد .... یه ماه تو زمزمه ها ی مامان و غلدری های پونه در مقابل ارتین گذشت و هنوز هم من پای رفتن به دکتر رو ندارم ......
romangram.com | @romangram_com