#توماژ_پارت_467
دستش سرد شد تنم سرد شد امیدم یخ بست وچیزی تو گلوم نشست
-ایست قلبی و بعدش کما ..... دعاهای مادرت اشکای خواهرت و زجه های اون دختر ..... خدا دوباره بهت فرصت داده جوون
فشاری به دستش اوردم تا دستم به جای زبون خشک شدم وادارش کنه زودتر بره سراغ اصل ماجرا
-صورتت به لبه جدول اصابت کرده ضربه ای که به سرت خورده خیلی شدید بود فکرشم نمی کردم از کما دربیای .... چشمات
سکوتش پر از حرف بود پر از راز ،رازی که چقدر دوست داشتم سربه مهر بمونه، ای کاش نگه .... سینم سوخت و دستم شل شد ولی گوش هام ..... بی رحمانه شنید حرفای ممنوعه رو و زهرشو به دلم نشوند
-اسیب چشمات جدیه ممکنه هیچ وقت ...
شنیدمو سوختم ،شنیدمو شکستم، شنیدمو ....... باز سیاهی و باز اتش حسرت
romangram.com | @romangram_com