#توماژ_پارت_452
-شرط و شروط نداریم مثل بقیه زن و شوهرا می ریم محضر عقد می کنیم مثل همه سر مهریه چونه می زنیم زیر لفظی می دیم و بله می گیریم و بعد برخلاف بقیه ،زندگی نمی کنیم بلکه نقش بازی می کنیم برای خونواده هامون تا باور کنن مثل اونا خوشیم ،جونمون برا هم در میره ،این وسط نیازی به گرفتن حق طلاق برای زنی که با پای خودش میاد محضر نیست برای زنی که قراره خوب نقش زن بودنو بازی کنه ......
من یه برادر دوقلو دارم که به خاطر من سختی زیاد کشیده حرف زیاد شنیده بیشتر از کوپنش به خاطر من از غرورش گذشته و سر خم کرده دیگه نمی خوام بخاطر من غصه بخوره نمی خوام بازم برام از غرورش خرج کنه از مردونگیش بیشتر از حقم برادری کرده ...
من بعد از کارم برمی گردم فرانسه یعنی باهم می ریم فرانسه و بعدش می مونه قول و قرا منو تو که سرم بره قولم نمی ره اون جا از هم جدا می شیم و همه چیزو فراموش می کنیم
لبخندش شد خنجری که با بی رحمی تو قلبم فرو رفت و برق رضایت چشماش شد هیزم اتش دلم
ماشینو روشن کردم که ممنونمی زیر لب زمزمه کرد!!!
بزرگمهر فندقشو که تو بغلم خوابیده بود برداشت و به دستای پر مهر فرناز سپرد می شد یه روز چشمای مهری هم به خاطر من مثل چشمای فرناز برق برنه ؟از خوش خیالیم پوزخندی رو لبم نشست و به سمت تراسشون رفتم این روزا عجیب دلم هوای سرد و خشک شهرو می طلبید دستش رو شونم نشست و گفت:چته پاکمهر؟
romangram.com | @romangram_com