#توماژ_پارت_432


چپ چپ نگاهم کرد که گفتم: مگه برای اخر هفته قرار بله برون نذاشتی پس این قیافه میرغضبت مال چیه؟

چشمهاش رنگ غم گرفت و زیرلب گفت:منو نمی خواد می گه خودمو می کشم ولی پا به حجله ای...

سرشو تو دست هاش گرفت و گفت: من دوستش دارم ولی نمی خوام خودمو بهش تحمیل کنم از یه طرف هم نمی تونم ازش بگذرم نمی گه ولی حواسم بهش هست که مزاحمتاش بیشتر شده و مجبور شده بچپه تو اون چهاردیواری

-بزار یکم بگذره بهش وقت بده من مطمئنم اگه تورو بشناسه ...

حرفمو قطع کردو کمی عقب رفتو دست هاشو تکیه گاه خودش کردو گفت: تو نمی دونی تو دل من چه خبره از یه طرف حرفای افرومن از یه طرف پافشاری این دختره برای فرار از ایران اونم بدون من ،دیگه نمی دونم باید چی کار کنم

-چقدر به حرفای افرومن مطمئنی؟


romangram.com | @romangram_com