#توماژ_پارت_425

توماژ:

نگاهم روی پاکمهری که مثل همیشه پشت پنجره ایستاده بود چرخید

-با دکتر صحبت کردی؟

-فعلا این جا مهمونی

-من هزارتا کار دارم پاکمهر

به سمتم برگشتو تکیشو به لبه پنجره دادو گفت: یکی از اون هزارتا رو بگو من خودم نوکرتم برات حلش می کنم

چشم غره ای بهش رفتم که گفت: اوضاع بهم ریخته توماژ دیگه بیشتر ازاین نمی تونم لفت بدم باید با یکی از این دو نفر وارد معامله بشم کم کم داره سروصدا ها درمیاد کاری که قرار بود یه ماهه تموم شه الان دوماهه عقب افتاده

romangram.com | @romangram_com