#توماژ_پارت_397

-هنوزم دلیل قانع کننده ای برای ملاقتمون پیدا نکردم

لبخند گرمی به روم پاشید توماژ کهنسال روبروم و جاممو از نوشیدنی پر کردو گفت: اونم پیدا می شه؟

این مرد که با وجود تارهای سفید لابه لای موهاش هنوز جذاب به نظر میرسید اگه می دونست تنها پسرش تا پای مرگ رفته و الان گوشه بیمارستان رو تخت افتاده و هرشب از درد ناله می کنه و به خودش می پیچه بازم می تونه همین طور اروم بشینه و لبخند بزنه و نوشیدنی تعارف کنه ؟ اصلا براش مهمه؟ تو این سالها دنبال پسرش گشته؟

با یاد اوری فریادهای توماژ اخم صورتم وپوشوند ...... اگه زن توماژ بهش خیانت کرده نقش این مرد چی بوده که پسرش رو به این روز انداخته که تو خواب و بیداری از کابوس هاش درامان نیست؟ حتی فکرش هم می تونست پشت هر مردی رو بلرزه در بیاره .....یعنی این مرد جذاب.....؟؟؟

-دوست ندارین؟

بی حرف جاممو برداشتمو لبی تر کردم که گفت:اول شام بخوریم یا......؟

-برای شام وقت زیاده

romangram.com | @romangram_com