#توماژ_پارت_391

-اخه نگاهاش به پونه ...

ای خدا لعنتت کنه ارتین ... نفس راحتی کشیدمو گفتم: این همه از خواب و خوراکت زدی که بیای امار پسر مردمو دربیاری؟

لبی تر کردو گفت: تو زندگی تو کسی هست؟

از سوال بی ربطش جا خوردم ولی قافیه رو نباختم یه تای ابرومو بالا دادمو گفتم: ارتین تموم شد نوبت منه ..... حالت خوبه بهواژ؟

کمی دست دست کردو گفت: دلم نمی خواد سایه هیچ دختری تو زندگیت باشه توماژ

نگاه مصممشو به چشمای گنگ و مبهوتم دوخت و گفت: حس من به تو حس برادرانه نیست تو هیچ وقت برادرم نبودی توماژ

اخمام تو هم رفت که گفتم: بهتره بری بخوابی دیر وقته

romangram.com | @romangram_com