#توماژ_پارت_382


قدمی به سمتم برداشت و با لحنی مشکوک گفت: کجا به سلامتی؟

-مگه نگفتی حسابمو از افرومن جدا کنم؟

نگرانی تو چشم هاش خونه کرد که گفتم: نگران هیچی نباش همه چیز داره درست پیش می ره با مهستی حرفامونو زدیم و شرایطو به بابا گفتیم و با اینکه راضی نبود ولی قبول کرده ...... شاید مجبور شم یه مدتی برم شمال نمی خوام رفت و امدم به این خونه برای تو دردسری درست کنه

-اگه اتفاقی بیفته چی ؟ من دلم شور می زنه توماژ؟

-هیچی نمی شه

دستشو گرفتمو رو پام نشوندمش این بار بدون لرزش بدون خجالت بدون گونه های گلگون ....


romangram.com | @romangram_com