#توماژ_پارت_378
صبر کردم تا کمی اروم تر شد تا لرزش تنش قطع و گریه اش به هق هق بی صدایی تبدیل شد کمی از خودم جداش کردمو با سر انگشت اشکاشو پاک کردمو گفتم:خوبی؟
سری تکون داد که گفتم:باور کن نمی خواستم اذیتت کنم من فکر کردم که خب ..... نمی دونم فکر کردم شاید به خاطر شرم دخترونته پا پس می کشی اگه حتی یه درصد می فهمیدم واقعا نمی خوای .... اخه تو هم حرفی نزدی ...
-برم حموم
حلقه دستام شل شد که خودشو عقب کشید سر خم کردمو بوسه ای رو پیشونیش کاشتمو گفتم: من خیلی دوستت دارم روژان اینو تو بهتر از هر کسی می دونی ..... تو برای من عروسک تو تختم نیستی تو هدیه خدایی برای من تو فرشته کوچولوی زندگیمی ،هست و نیستمو می دم تا تو راضی باشی تا اونقدری که من می خوامت توهم منو بخوای جونمو می دم تا اشک به چشمات نیاد
لب ورچید که گفتم: من بگم ببخشید خوبه؟ غلط کردم چی؟ معده گرسنه اول صبحی چیز بخورم چی؟ راضیت می کنه؟
خندید و مشتی حواله سینم کرد و گفت:بدجنس نشو
romangram.com | @romangram_com