#توماژ_پارت_374
-مهری اومده بود دفترم
درد لب های متورممو به جون خریدمو لبخندی هرچند کمرنگ تحویلش دادم
-احساس میکنم این منم که وارد بازی اونا شدم ..... این دختر کاراش حساب شده است یه وقتایی باورم نمی شه اون گونه های سرخ از شرم و نگاه خجول مال دختری باشه که با جسارت روبروم قد علم می کنه وحرف از شرط و شروط یه ازدواج صوری می زنه باشه
-مگه همینو نمی خواستی ؟
سربه زیر انداخت و گفت:الان دیگه نه الان نمی خوام نقشش تو زندگیم صوری باشه نمی خوام موقتی باشه نمی خوام براش یه پوشش باشم نمی خوام پلش باشم نمی خوام کلید قفس طلاییش باشم من ... اونو .... من اونو برای خودم می خوام..... می خوام مال من باشه
لبخندی رولبم جاخوش کرد و دست دردناکمو به انگشتای مشت شده اش رسوند مو گفتم: عاشق شدی پاکمهر؟ هوم؟
romangram.com | @romangram_com