#توماژ_پارت_337
-صبر می کنم تا دادگاه تموم شه ....
قبل از اینکه اعتراضی بکنم قطع کرد که با صدای ظریف و لرزونی نگاهم و از گوشی گرفتم ...... نگاهی به زن نگران و رنگ پریده روبروم کردم و تمام سعیمو کردم تا لبخندم طبیعی و دلگرم کننده باشه ،به انی توجه خونوادش به سمتمون جلب شد که عملا فاتحه خودمو این زن بخت برگشته رو خوندم یکی از برادراش جلو اومدو توپید: این جا چه غلطی می کنی؟ پس اون شوهر بی غیرتت کجاست؟
لب گزید و سر به زیر انداخت که برادرش غرید:هنوز حسابم باهات تسویه نشده فکر نکن یادم رفته چی جوری با ابروی ما بازی کردی اگه الان زنده ای به خاطر دخترته
کسی از پشت بازوشو کشیدو اروم زمزمه کرد:اروم باش بیا عقب
نگاه خصمانشو از خواهرش به من دوخت و گفت: به اون موکل بی غیرت و ترسوت بگو به جای اینکه اینو اونو اجیر کنه خودش بیاد جلو تا خودم حقشو بزارم کف دستش
با جدیت و لحن محکمی که اصلا از خودم توقع نداشتم مقابلش ایستادمو گفتم: بهتره احترام خودتونو نگه دارین اقای به ظاهر محترم
نگاهمو به چشمای اتشینش دوختمو گفتم: مراقب حرف زدنتون باشید و بیشتر از این برای خودتون دردسر نخرید
romangram.com | @romangram_com