#توماژ_پارت_325

چشمکی زدو گفت: انگار مزه اش بد جور زیر دندونت رفته

لب هامو بهم فشردم تا حرف نامربوطی نزنم که این بار جدی تر از قبل خودشو جلو کشیدو گفت: اون جا چی کار می کردی توماژ؟

-دنبال اجرای نقشه های شما بودم مگه نگفتی بهش نزدیک شم ؟فکر می کنی از تو اتاقم چقدر بتونم روش اثر بزارم؟

لبخندی رو لبش نشست و گفت:نتیجه اش؟

-وقت می بره، یکم زمان می خوام

-فکر دور زدن منو از سرت بیرون کن

دلم هوری پایین ریخت که نگاهمو ازش دزدیدم و گفتم: چرا باید هم چین کاری کنم؟

romangram.com | @romangram_com