#توماژ_پارت_315

اخم کرد ولی بهش مهلت ندادم و گفتم: می دونم که هیچ حسی بهم نداریم لااقل از خودم مطمئنم که یه تار موی نامزدمو به کسی نمی دم

گونه هاش سرخ شد و گره ابروهاش محکم ترکه گفت: اگه انقدر خاطرش عزیزه اون شب تو تخت من چی کار می کردی؟

طعنه شو نشنیده گرفتم وقدمی به سمت پنجره های قدی سالن برداشتمو گفتم: من ،من با نقشه بهت نزدیک شدم

چهره مبهوتش رو از گوشه چشم دیدم ولی باید تا تهش می رفتم :به خاطر زمینات ....زمینای شمال

گیج و گنگ به سمتم قدم برداشت و گفت: من که .... یعنی اون زمینا...

-می دونم تو حرفی نزدی مطمئن باش تو مستی هم من از زیر زبونت حرف نکشیدم چون نیازی نبود من خیلی قبل تر از اون زمینا خبر داشتم

-پس برای همین ...

romangram.com | @romangram_com