#توماژ_پارت_282


فقط نگاهش کردم که با شرمندگی سر پایین انداخت و گفت:ببخشید ولی فکر کردم باید حتما همدیگه رو ببینیم ...

ادامه حرفش با اومدن گارسون نصفه موند سرسری سفارش دوتا قهوه دادیم که گفت: از من و دائیم فاصله بگیرین

اخمام توهم رفت که گفت: خواهش می کنم

-چی شده مهری؟

انگشت هاشو تو هم قفل کرد و گفت: اون مزاحمتا ...... یعنی ....

سربلند کردو گفت:کار دائیمه


romangram.com | @romangram_com