#توماژ_پارت_275

بی حرف دنبالش رفتم می تونم بگم بهتر از خودم سوراخ سنبه های خونه رو می شناخت به محض ورود به خونه به سمت اتاق دوئید و عروسکی که هیچ وقت ندیده بودمو برداشت و مشغول بازی شد ....

این روابط اجتماعی دختر قطعا به بابای عتیقه اش نرفته بود توماژ به اندازه انگشت های دستش هم دوست نداشت و به سختی به دیگران اعتماد می کرد حق داشت نداشت؟ شیرکاکائو داغ براش درست کردمو براش بردم که با شیرین زبونی ازم تشکر کرد

-الو پاکمهر چی شده انقدر زود دلتنگ شدی

-توماژ نفس این جاست

-چی؟

-چرا داد می زنی پردم پاره شد البته پرده گوشمو می گما

-الان وقت شوخیه مرد حسابی اون جا چی کار می کنه؟

romangram.com | @romangram_com