#توماژ_پارت_274


به خودم که اومدم دختر بچه از کنارم رد شدو همون طور که به سمت اسانسور می رفت گفت: زود باشین دیگه

مردد جلو رفتمو گفتم:مامانت کجاست خانم کوچولو؟

-نفسم

نگران براندازش کردمو گفتم:نفست چی؟ جاییت درد می کنه؟

خندید و چال گونه هاش زیباییشو دو چندان کرد: اسمم نفسه عمو

برای لحظه ای سرجام خشک شدم این دختر زیبا و تو دل برو دختر توماژ بود؟؟ نفسش بود؟ یاد فریاد ها و حال خراب توماژ که افتادم تردیدم بیشتر شد ،نفس دستمو گرفتو گفت: بریم دیگه خرسی حتما دلش برام تنگ شده


romangram.com | @romangram_com