#توماژ_پارت_252
لحنش محکم تراز قبل تو گوشم پیچید: همین که گفتم دلم می خواد حسابی به خودت برسی ، خوب دل بعضیا رو بردی
با بلند شدن صدای خنده اش عصبی موهامو کشیدم که گفت: من اون اسنادو می خوام توماژ اون دختر احمق تر از این حرفاست که قدر داشته هاشو بدونه
-چرا خودت این کارو نمی کنی؟ من نمی تونم نقش یه کلاه بردارو بازی کنم
-باشه پس امشب که می ری خونه حسابی مادرتو نگاه کن شاید حالا حالاها تو زندان اجازه ملاقات بهت ندادن
مکث معناداری کرد اون قدر که زهری که به جونم می ریخت حسابی به رگ و ریشم نفوذ کنه : اخی روشنک طاقت زندانو نمیاره
فکم بهم فشرده شد که گوشی رو قطع کردمو با مشت ضربه ای به فرمون زدم
romangram.com | @romangram_com