#توماژ_پارت_235

با حرص از جابلند شدم که با دو تا چشم سرخ و اتشین روبرو شدم ..... به کل درد کمروعصبانیت خودمو یادم رفت ولی خدایی چشم غره رو نمی رفتم پرو می شد ....خم شدم گوشی رو برداشتم که دیگه در حال خفه شدن بود

-بله

لحظه ای به سکوت گذشت که خودمو رو تخت پرت کردمو دوباره صدای غرغرای توماژ بلند شد حرصی نگاهی به ساعت کردم و با دیدن ساعت سه نیمه شب انگار اتشیم زده باشن غریدم:چرا لالمونی گرفتی؟

-الو جناب شایسته

با شنیدن صدای اروم و ترسیده مهری سریع سر جام نشستم و گفتم: الو...

توماژ با حرص بالشو کوبید سرمو غرید:برو بیرون حرف بزن

سریع از تخت پایین پریدمو به سالن رفتم صدای نفس های تند و پر استرس مهری تنها صدایی بود که از اون ور خط به گوشم می رسید

romangram.com | @romangram_com