#توماژ_پارت_222


لحنش اونقدر سرد بود که تمو تنم یخ بست پس اونم دلخور بود ..... توجیهی برای حرفام به فکرم نمی رسید شاید واقعا باید فراموش می کردم تمام اون روز رو باید از ذهنم پاک می کردم

لبخند نیم بندی زد و گفت: از فردا می رم سرکار یعنی دو روزی هست که می رم ولی از فردا جدی تر می شه

از حرفش جاخوردم و گفتم: یعنی تو شرکت ...

-نه مدیرعامل اون شرکت پاکمهره عملا من حقی تو اون شرکت ندارم از تو خونه موندنو انتظار کشیدن خسته شدم این جوری سرم گرم میشه

به خوبی می تونستم حس کنم که این همه دلیل توماژ برای این کار نبود ولی زبون به دهن گرفتم و حرفی نزدم که گفت: دادگاه بعدی کیه؟

-تا ده روز دیگه احضاریه دوم به دستش می رسه


romangram.com | @romangram_com