#توماژ_پارت_211

-عیب نداره اون قدر فرصت داریم که یه روز انتظار رو بشه تحمل کرد

به سمتم اومد و گفت: می خوای چی کار کنی؟

-کار

-توماژ

-از کیوان خبر داری؟

کمی به سکوت گذشت که به سمتش برگشتم و منتظر نگاهش کردم ،دستی دور دهنش کشید و گفت: بی خبر نیستم

-خب؟

romangram.com | @romangram_com