#توماژ_پارت_208
با شیطنت ابرویی بالا انداخت وگفت:جووون
چشم غره ای بهش رفتم که چشمکی زدو گفت: قول می دم تا بیای کلی شیر برات دست و پا کنم بخوری یکم جون بگیری
از در خونه بیرون زدم و ماشین و از پارکینگ بیرون بردمو راه افتادم ..... شرکت زیاد از خونه دور نبود وقتی رسیدم نگاهی به ساختمون تجاری روبروم کردمو ماشینو تو کوچه پارک کردمو بعد از معرفی خودم به نگهبانی بالاخره راهی ساختمون شدم ...... طبق برنامه قبلی همه تو اتاق کنفرانس جمع شده بودن ،رو به منشی که تا کمر زیر میز خم شده بود کردمو با سرفه ای اعلام حضور کردم سریع از جاش پرید وبا قیافه حق به جانبی گفت: چه خبره اقای محترم زهر ترک شدم
-همه اومدن؟
پشت چشمی نازک کرد و گفت: همه یعنی کیا؟ اصلا معلومه شما کی هستین؟ با کی کار دارین؟ وقت قبلی داشتین؟
نگاهی به چهره غرق در ارایشش کردمو گفتم: با اقای جوان تماس بگیرین ایشون می تونه بگه من کیم و برای چی این جام
romangram.com | @romangram_com