#توماژ_پارت_206


-اگه به تو مربوط باشه می گم

اروم دستشو رو پهلوم گذاشتو گفت: رو اعصاب من راه نرو یه بار می گم تا اخر اویزه گوشت کن تو نفس بکشی به من مربوطه توماژ من درست وسط زندگی توام .......

چشم غره ای بهش رفتمو گفتم:چهارسال پیش با یکی از دوستام شریک شدم یه شرکت کوچیک راه انداختیم و قرار شد سودش رو بریزه به حساب مادرم

کمی عقب کشید و گفت: اینم چیزی بود که تحت شکنجه مُقُر اومدی

خندید و گفت:ببخشید یکم رو اعصابم بودی رو دلم مونده بود

-حالا اگه مراسم اعتراف گیریت تموم شد برو کنار یه لباس بردارم برم که کلی ادم منتظرم هستن


romangram.com | @romangram_com