#توماژ_پارت_205

-اوهوم می خوام امور شرکتمو دستم بگیرم

-ش شرکت یعنی ...... مگه ....

همون طور که لباسامو زیر و رو می کردم گفتم:نه منظورم شرکت تو نیست خیالت راحت چشم به اموال تو ندارم

تو کسری از ثانیه پهلوم سوخت که آخم دراومد:اینو داشته باش تا دیگه متلک بارم نکنی

تا به خودم بجنبم درد شدیدی تو پهلودیگم پیچید از ضرب دستش :دستت بشکنه پاکمهر

-اینم برای اینکه برام شعر و ور سرهم نکنی حالا مثل بچه ادم بگو ماجرای شرکت چیه

در حالی که پهلومو ماساژ می دادم بااخم به سمتش برگشتم که گفت:هان چیه باز داری فکر می کنی چی سمبل کنی؟

romangram.com | @romangram_com