#توماژ_پارت_182
اخمام رفت تو هم که گفت:برسام یکم بهونه گیر شده همه مونو خسته کرده ولی ....
-صلاح کار خودتون به خودتون مربوطه منم اگه حرفی می زنم بخاطر خودته
دیگه حرفی بینمون ردو بدل نشد بعد از خرید با زنگ عمه که خبر از اومدن برسام می داد سریع برگشتیم وقتی رسیدیم همه سر سفره بودن که سلام بلند بالایی کردمو کنار پونه نشستم ،از اخمای درهم برسام معلوم بود کمی عصبیه وبا چشم غره های چپ و راستش به بهواژحسابی در حال خط و نشون کشیدن بود هیچ وقت نفهمیدم چرا انقدر از من بدش میاد انگار ناف ما رو با این دشمنی بریدن از وقتی یادمه برسام از من بدش می اومد از هر فرصتی برای ریختن زهرش استفاده می کرد
پونه-مامان شام بریم بیرون ؟
بنیامین سریع پیشنهادو رو هوا زد و گفت: اره بریم ماهم یه هوایی به کلمون می خوره از وقتی اومدیم همش دنبال کارای بهواژیم
-فقط منو معاف کنید
romangram.com | @romangram_com