#توماژ_پارت_181

سیگارمو به جیبم برگردوندم و گفتم: اینم به خاطر روی گل شما

لبخندی زد وگفت: توماژ

-جانم

کمی به سکوت گذشت که به سمتش برگشتم گونه هاش سرخ شده بود و گره دست هاش محکم تر از قبل

-راستش .... یعنی ...

-چی شده؟

نفس عمیقی کشیدو دستش بند شالش شد: بزار برسام هرکاری می خواد بکنه وگرنه باید باهاش برگردم اگه اصرارهای مامان نبود اصلا نمی ذاشت کنکور بدم

romangram.com | @romangram_com