#توماژ_پارت_173

با گنگی نگاهم کرد که ادامه دادم: مطمئنی دشمن نداره؟اونم ادم موفقی مثل جناب فراهانی؟

دوباره نگاهش رنگ نگرانی گرفت کمی از قهوم نوشیدم وگفتم: من برای جناب فراهانی احترام زیادی قائلم ایشون انسان موفقی هستن که هر کسی دوست داره حتی برای یک بارهم که شده طعم همکاری با ایشون رو بچشه

لبخندی از سر رضایت زد که گفتم:همون طور که می دونین من ایران زندگی نمی کنم الانم برای پروژمون اومدم چون برای این کار زحمت زیادی کشیدم و نمی تونم به هرکسی برای شراکت اعتماد کنم در ثانی اعتبار امثال دائی شما می تونه برای وجهه کاری خودم که به تازگی شعبه دومی از شرکتمون تو ایران تاسیس کردیم خیلی خوب باشه ....نمی گم وجود دائی شما برام خیلی مهمه اما.....

اخماش به طور محسوسی تو هم رفت که تکیمو به صندلی دادمو همون طور که نگاه از چشمانی که حالا کمی ناراحتی هم به دل نگرانی هاش اضافه شده بود برنداشتم گفتم: قبول کنید که هر کسی به فکر منافع خودشه مهری

عکس العملش رو در برابر صمیمیتی که تو صدا کردن اسمش به کار بردمو رصد کردم و از این که هیچ عکس العملی نشون نداد کمی جاخوردم ولی با حفظ ظاهر خونسردم گفتم: از وقتی اومدم با ادمای زیادی اشنا شدم و بعد از مطرح شدن پروژه تو جلسه ای که تو شرکتم برگزار شد افراد زیادی سعی کردن از طرق مختلفی خودشونو به من نزدیک کنن ...... افرادی که تو کار ما سرشناسو شناخته شده هستن و می تونم با خیال راحت رو همکاریشون حساب باز کنم ...... کسی مثل ..... سالاری...

رنگش پرید و کمی تو جاش جا به جا شد ..... سالاری با این خونواده چه کرده بود که حتی بردن اسمش این دخترو به هول و ولا می نداخت

-می تونه شریک خوبی باشه

romangram.com | @romangram_com