#توماژ_پارت_164
با باز شدن چشمهام حرفشو نیمه تموم گذاشت تو چشم هاش ندامت و پشیمانی به وفور دیده می شد ولی اینا مشکلی از زخم کهنه دلم که دهن باز کرده بود حل می کرد؟
دستی به موهام کشیدو گفت:روز اول گفتم تا اخر پشتتم الانم همونو می گم من فراموش می کنم تو هم خطای منو ندید بگیر بزار به حساب نفهمیم چی کار کنم کله خرم دیگه
خندم گرفت که دوباره پیشونیمو بوسید و گفت: نمی دونی چی به من گذشت تو این چند روز
اخمام تو هم رفت ....چند روز؟؟
انگار حرف نگاهمو فهمید که رو صندلی کنار تختم نشست و گفت: این بار حمله ات شدیدتر از همیشه بود فکت قفل شده بود نتونستم قرصتو به موقع بدم مثل یه تیکه چوب شده بودی
کلافه دستی به موهاش کشید از حالت عصبی پاهاش می تونستم بفهمم تو اون لحظه چی به این هم خونه که حالا از برادر نزدیک تر شده بود گذشته .....
romangram.com | @romangram_com