#توماژ_پارت_161

اخم کرد وقدمی به سمتم برداشت و گفت: توماژ

-قرارمون همین بود قراربود سر تو گذشته هم نکنیم تو هر حال و احوالی همدیگه رو دیدیم نپرسیم چرا، اگه کمکی کردیم دنبالش دلیلش نگردیم قرار شد همه چیز تو سینه هامون بمونه غیر اینه

-د اخه لعنتی هر دم از این باغ بری می رسد شده حال و روز تو ،یه روز می فهمم که کسی که روز و شبتو گذاشتی برای زمین زدنش پدرته کسی که خونش تو رگاته می گم چرا می گی نپرس ...... هر شب با کابوسای لعنتیت دست و پنجه نرم می کنی روزی چندتا قرص می خوری می خوابی فکر می کنی می ری توهپروت حمله های عصبی بهت دست می ده می گم چرا می گی نپرس ...... امروز اومدم می بینم صداتو گرفتی سرت که ایهاالناس بچم سهم منه حقمه می خوامش بازم می گی نپرس .... من کجای این بازی ام ؟ اصلا چرا من؟

-اون روزی که قبول کردی دنبال چراییش نبودی سهمت از شراکت شرکت راضیت کرده بود

یه دفعه از کوره در رفتو به سمتم خیز برداشتو یقمو گرفتو گفت: گور پدر پول و شرکت ،پسر خالم مثل اسپند رو اتش به سر زنان اومده می گه چند نفر به مرگ تهدیدت کردن نپرسم چرا ؟من کیم تو زندگیت؟ یه زیر دست لاابلی که دهنشو با پول پر کردی ؟هان؟

نفس های گرمش به صورتم می خورد و رگ ورم کرده گردنش درست جلوی چشمام بود که تکونی به خودم دادمو از زیر دستش کنار رفتم و گفتم: چی رو می خوای بدونی ؟ چی بگم که حتی فکر کردن بهش پشتمو می لرزونه ؟کمر خم می کنه از هر مردی ؟چی بگم ؟

صدام اوج گرفت و گره مشتم محکم تر شد:چی بگم لعنتی ...... می خوای کلاه بی غیرتی بکشم سرم و از زنی بگم که تیشه به ریشم زد؟ می دونی خیانت چیه ؟ می دونی دروغ چیه؟

romangram.com | @romangram_com