#تیام_پارت_37


- سلام ببخشید میشه اجازه بدین رد بشم.

این جمله رو رضا با پرویی تمام در حالی که داشت بهم میخندید گفت.

با این حرف به خودم اومدم و متوجه شدم بهش زل زدم و جلوی راهشو گرفتم

پشت سر این جمله سریع گفت:

خوشحالم که دوباره از نزدیک دیدمت.

زیر لب با شرم گفتم:

- منم همین طور

رضا در حالی که درِحیاط می بست، قدمی به طرفم اومد و من یه قدم عقب رفتم ،یهو زیر پام خالی شد فراموش کرده بودم زیر پام دوتا پله هست، رضا سریع دستمو گرفت تا از افتادنم جلوگیری کنه، اینقدر فاصلمون کم بود که نفسش به صورتم خورد،

شاید به دقیقه نکشید با صدای رویا که گفت: اتفاقی افتاده؟

دستمو کشیدم، و به سرعت باد از خونشون بیرون زدم، خدایا الان رویا پیش خودش چی فکر میکنه.


romangram.com | @romangram_com