#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_43

_پس صبر کن تا برات قهوه درست کنم....

_ام کیت صبر کن!!!من..من قهوه نمیخورم ممنون...بیا بشین اینجا...

_چرا؟!

استفنی خندید و گفت:

_آخه دختر باهوش کی تو این گرما قهوه میخوره؟!

کیت از صمیمیت رفتار استفنی خوشش آمد...مطمئن بود یک نوشیدنی خنک کارش را راه میاندازد....خندید و بطرف آشپزخانه دوید....

***

_کیت!بهش اعتماد نکن!اون یکی از اوناست...اون از قصر اومده!باورم نمیشه به همین راحتی بهش اعتماد کردی!!

_من بهش اعتماد نکردم ایان!فقط سعی کردم به رفتار دوستانه اش جواب بدم همین!


romangram.com | @romangram_com