#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_186

فرانک گفت:

_متاسفم که باید اینو بگم پسرم ولی خودتم میمیری!نباید خودتو درگیر این ماجرا میکردی!

_من حاضرم بمیرم پدر ولی بهت اجازه نمیدم به کیت اسیب برسونی!ازین بابت مطمئن باش...

ناگهان ایان از جایش پرید و به فرانک حمله ور شد...ماریا وحشیانه به طرف انها دوید و سعی کرد از فرانک دفاع کند که فرانک فریاد زد:

_ماریا!!!دختره...کیت!اون کلید مرگ این موجود وحشیه!

ماریا عقب عقب رفت و بطرف کیت که بیهوش روی زمین افتاده بود برگشت....استفنی و جیک بلافاصله بطرف او حمله ور شدند....ملانی که تقریبا

انجا را ترک کرده بود صدای درگیری را شنید.... مجبور بود به انها کمک کند..هرچند با حضور حتی یک خون اشام در دنیا هم مخالف بود ولی ایان

درصورتی میمرد که کیت بمیرد و کیت یکی از دوستانش بود!بعلاوه در دست نوشته های نیکلاس این حقیقت اشکار بود که خون اشامی که لیاقت

عشق را داشته باشد لایق زندگی هم هست!و این را هم میدانست که با مرگ ایان نسل خون اشام ها منقرض نمیشد...گرچه فرانک فکر میکرد همه ی خون اشام ها را از بین برده ولی ملانی میدانست که هنوز هم ده ها خون اشام زنده در سرتاسر دنیا وجود دارند!!!پس شروع کرد به ورد خواندن...مه غلیظی همه جارا فرا گرفت و سپس پیکر سفید پوشی مقابلش بود...و او کسی نبود جز الیزابت!


romangram.com | @romangram_com