#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_182

فرانک گفت:

_من بخاطر تو به این شهر نیومد پسر ساده و احمق من!من اومدم تا ماموریتمو به پایان برسونم!

جیک فریاد زد:

_ماموریتت چیه پدر؟!کشتن هر خون اشامی که روی زمینه؟!حتی خودت؟!!

ماریا با شنیدن ان حرف با وحشت به فرانک نگاه کرد و عقب عقب رفت...فرانک گفت:

_ماریا من...برات توضیح میدم عزیزم!

ماریا فریاد زد:

_تو...توبمن دروغ گفتی فرانک!تو میخواستی همه ی ما نابود شیم؟!!

فرانک گفت:


romangram.com | @romangram_com