#طلسم_ابدی_(جلد_دوم)_پارت_158
فرانک لحظه ای مکث کرد و گفت:
_راستی....دست نوشته ها رو پیدا کردین؟!
برایان گفت:
_یکیو فرستادم بیارتش...با یه افسون به راحتی تونستم جاشو بفهمم!
فرانک لبخند زد:
_عالیه!کار ایان تمومه!
ماریا با خوشحالی لبخند زد:
_باز هم میشیم اولین و اخرین خون اشام ها!
فرانک لبخند زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com