#طلسم_شدگان_پارت_148
-امید
اونهم تو لیست خوبها قرار گرفت .
-رشته ت وکارت
اسامی که تموم شد ، برگه رو مقابل قرار دادم ، ایمان برگه رو از روی میز برداشت و با دقت اسامی رو از نظر گذروند .چشماشو گاهی روی نوشته ها ریز میکرد و گاهی نکاتی رو توی برگه یادداشت میکرد ، دستی زیر چانه ش کشید و برگه رو روی میز قرار داد .
-رشته ی تحصیلی تو دوست نداشتی ؟
-اون موقع رشته برام مهم نبود ، تو دبیرستان یه جور حال و هوای قشنگم داشت اما تو دانشگاه به دلم ننشست
-چرا ؟
-دوست داشتم تغییر رشته بدم .
-چه رشته ای ؟
-خیلی بهش فکر نکردم .
-چرا اسم مادرتو تو هیچ کدوم از ستونا قرار ندادی ؟
-چون نمیدونم خوبه یا بد
-میذاشتی تو قسمت نظری ندارم .
-ولی نمیشد چون اون مرده .
لبخندی زد : اگه من تو این اسامی بودم تو کدوم ستون اسممو مینوشتی ؟
کمی فکر کردم : تو قسمت خوب
-مثل امید اسم اونم تو ستون خوب نوشتی .
ایمان دوباره لبخندی زد : خوب فکر کنم واسه امروز کافیه ...حالا نمبخوای بعد از چند روز حبس بیای بریم بیرون .
قیافه ام به انی رنگ غم گرفت :روم نمیشه با جمع روبه رو شم .
romangram.com | @romangram_com