#طلسم_شدگان_پارت_122

نگاه منتظر من و بقیه مثل رامید روی الوند چرخید ، الوند که امروز از همیشه خوشحالتر به نظر می رسید سری تکان داد و لبخند ریزی زد : شرمنده من نمیتونم دروغ بگم واقعیت اینه نه من نه تو کار خاصی نکردیم حالا باز من بهتر بودم تو که دیگه...

رامبد مشتی به شانه ی الوند زد : ادم فروش یادم میمونه .

-خدا رو شکر شما بودید که بگید این ادم چقدر از زیر کار در برو بود .

الوند نگاهی بهم انداخت : همه رامبد و میشناسن .

رامبد برای اعتراضی دوباره لب باز کرد اما صدای مینا خانم باعث شد سکوت کنه .

- الوند یه لحظه بیا نازنین کارت داره .

الوند با اجازه ای گفت و از جمع دور شد و من در حالیکه زیر چشمی مسیر رفتنش رو دید می زدم به دستور خاله و به دنبال بقیه از اون خونه خارج شدم .

پشت میز اشپز خانه نشسته بودم و نگاهم حرکات یاسی رو دنبال میکرد که با وسواس تخم مرغ های رنگ شده با پوست پیاز رو از ظرف استیل جدا میکرد و توی ظرف شیشه ای پایه دار می چید میگذاشت ، تخم مرغ هایی که بی هیچ تفاوتی یک رنگ شده بودند و من دلم کمی تفاوت میخواست .

-خاله میگم کاش بیایم با ماژیک رو تخم مرغا اسمامونو بنویسیم .

یاسی دست از کار کشید : اره فکر خوبیه مثل سریال پایتخت ، فقط یه جوری تخم مرغا رو بذاریم که اسما معلوم نباشه ببینیم هر اسم نصیب کی میشه .

رامبد که تازه وارد اشپزخانه شده بود دستاشو به نشونه ی موافقت بالا اورد : فکر خوبیه ولی خب باید قبل سال نو بشینم دعا کنم اسم یاسی گیر من نیفته که اسمش مثل خودش نچسبه و اصلاً خوردنی نیست .

یاسی جیغ کشید : جرات کن و دوباره تکرار کن .

-خوردنی نیستی .

رامبد به جیغ دوباره یاسمن خندید و خاله با تشرش به بحث خاتمه داد ، با ماژیک های رنگی ای که رامبد اورده بود اسم هامونو روی تخم مرغ ها نوشتیم ، و داخل ظرف گذاشتیم ، رامبد نگاهی به اسامی انداخت :

-این شد اسمای ما ولی بقیه چی؟

-کاری نداره اسم بقیه رو هم خودمون مینویسیم .

-پس من اسم بابا و عمه مینا و الوند و مینویسم .

یاسی هم بلافاصله گفت : منم اسم بابای خودمو مینویسم .

-یکی تونم اسم نازنین و بنویسه بهرحال مهمونمونه .

romangram.com | @romangram_com